نظام الدين شامى

59

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

دهاده برآمد زهر دو سپاه * جهان شد ز گرد سواران سپاه ز كشته همه دشت آوردگاه * سر و دست و پا بود و تيغ و كلاه چون حال بدين مقام رسيد امير حسين خايف و عاجز شد و در چنين حالتى آن قوّت نفس نداشت كه مال را سپر سر و جان و عرض خود گرداند و همّت آن نه كه يك درم به هيچ آفريده دهد [ بيت ] چو دارى ز شمشيرزن زر دريغ * دريغ آيدش دست بردن بتيغ لاجرم اكثر لشكر متفرّق گشته با او دودل شدند و از غايت خوف در حصار در بست و بحقيقت در دولت بر خود بسته گردانيد امير صاحب‌قران پيغام فرستاد كه اگر جان مىخواهى پيمان وفا كن امير حسين تضرّع نمود و گفت از امارت و دولت و ملك و مال درگذشته‌ام راه من گشاده فرماى تا بيرون آيم و بجانب كعبه روم امير صاحب‌قران در جواب فرمود كه دولت تو برگشته است و روز تو به آخر رسيده جز بيرون آمدن و تسليم شدن چارهء نيست آخر الامر بعد از تردّد رسل و رسايل قرار بران رفت كه روز ديگر بيرون آيد و در امان باشد امير حسين بران اعتماد نكرد و در شب با دو نوكر از قلعه بيرون آمد و بر منار گريخته پنهان شد امّا چون اجل رسيده بود حيلت و دفع سود نداشت ذكر گريختن امير حسين و برآمدن بر منار و از غرايب اتّفاقات آنكه شخصى را اسپى ضايع شده بود و در طلب آن بهرطرف مىگرديد فكر كرد كه بالاى منار برآيد و در صحرا اسپ را احتياط كند امير حسين را ديد و شناخت بيچاره از خوف و خطر جان مشتئ مرواريد به دو بخشيد و سوگند داد كه راز مرا فاش مگردان و اگر عمر وفا كند و دولت بازآيد با تو نيكوييها كنم و ثواب آخرت خود خدا داند آن شخص بسوگند و عهد او را آمن گردانيد و فى الحال فرود آمد و به حضرت امير صاحب‌قران رفت و صورت حال معروض گردانيد چون آن خبر شنودند امراى دولت سوار شدند و پيادگان روانه كرده اطراف منار را فرو گرفتند و او را بقهر و جبر فرود آوردند و دست‌بسته به خدمت امير صاحب‌قران حاضر كردند [ بيت ]